با کدامین مجوز روح ها ی پا ک طفلکان مظلوم و بی دفاع را از بدن ها یشان جدا می کنید
و به جرم کدامین گناه خانوادهای را در غم از دست دادن فرزند میسوزانید
مگر شما نمی دانید ما صاحبی داریم که هر گاه اراده کند شما نیست خواهید شد
مگر نمی دانید که روز حسابی هم هست؟
مگر شما نمی دانید که حق ندارید جان ادمی را جانی را که خدای عالم نزد انسان به ودیعه قرار داده است بگیرید؟
مگر شما نمی دانید تنها خداست که می تواند هرگاه بخواهد این هدیه را از ما می گیرد
و هدیه ای بالا تر از ان یعنی دنیای دیگر را به ما ارزانی می کند؟
مگرشما نخواندید سرگذشت اقوام پیشین را؟
مگر ندیدید اخر و عاقبت انان را؟
نه!نه شما می فهمیدو نه می بینید
خدا بر دل و جانتان و بر قلب هایتان مهر زده است
خدا به چشم ها و گوشها یتان مهر زده است
و چه بیچاره اید شما !
اخر قساوت قلب به چه اندازه ؟
شما باید بدانید ما امامی داریم که هرگاه بیاید انتقام خون این فرزندان در خاک و خون غلتیده را به اذن خدا خواهد گرفت.
وای بر شما که این گونه می اندیشید!جنگ برای زندگی
نه زندگی این دنیا را دارید ونه ان دنیا را!
این دنیا را به خیال اباد کردن از دست میدهید و دنیای دیگر را با ندانم کاریهایتان ویران میکنید
شما باید بدانید خدایی هست
خدایی که هر لحظه شما را می بیند
و شما را مسئول می داند در برابر این زندگی
زیرا برای شما مهیا کرده است انچه را که یک انسان برای خوشبختی نیاز دارد
و چه بدبختید شما که نتوانسته اید این ها را درک کنید
منتظر باشید
می اید!
او میاید به فرمان خدا و جهان را از وجود شما ناپاکان پاک خواهد کرد.
منتظر باشید!
لاوان !
پسرک کرد عراقی که به همراه مادر برای عمل به بیمارستان اومده بود
زمانی که داشت اماده میشد تا او رو به اتاق عمل ببرن گلوله های اشکی بود که از چشمانش سرازیر میشد
پسرک 7 سال بیشتر نداشت
وقتی اماده شد مادر او را همراهی کرد
مادر در حالی که با زبان کردی به پسرک ارامش میداد غمی در چهره اش بود که سعی می کرد اون رو پنهان کنه
لاوان رو به اتاق عمل بردند و مادر به انتظار پشت درب اتاق به این طرف و اون طرف میرفت
در لحظاتی که میخواستم مادر رو ارام کنم زبانش رو نمی دانستم
میخواستم با اشاره به او بگویم برای عزیز دلش دعا میکنم
اما باز هم او متوجه نشد
نگرانی را در چشمانش میخواندم
در ان چند ساعت دیدم که چگونه لحظات زندگی سخت بر او سپری می شد
در ان چند ساعت مادری را دیدم که تنها راه برای سلامتی فرزندش دعا بود
در ان چند ساعت مادری را دیدم که برای مدتی از این دنیا به عالمی دیگر میرفت تا شفای فرزندش را بگیرد
نمیدانم! اما میتوانم حدس بزنم که او در ان لحظات به چه می اندیشید که به یک باره به نقطه ای خیره میشد ودانه های اشک بر روی گونه هایش
می غلتید
او به دستان توانمند پزشک می اندیشید و تیغ جراحی و پسر بچه مظلومش
و به خدایی که به دستان پزشک نیرو می داد که به فرزندش سلامتی دوباره ببخشد
و من در ان هنگام در اندیشه این بودم که این همه احساس وابستگی و عشق مادرانه را خداوند در نهاد مادر قرار داده
وچه مهربان خدایی داریم ما
و گه گاه چه بنده های ناسپاسیم ما
لحظات سخت برای مادر سپری شد
اکنون پسر بچه کوچک به هوش امده بود
وبه چهره مادر نگاه میکرد
مادر را می نگریستم که چگونه از فرط شادمانی خنده بر روی لبانش نقش بسته بود
در همان لحظات مادر جوان نگاهی به من انداخت
او با نگاهی که سرشار از امید بود امید به اینده فرزندش مرا در شادی سلامتی فرزندش میهمان کرد.
خدایا!
لطف کردی و به من اجازه هست شدن دادی
به من لطف کردی و از روح خودت در وجود م دمیدی تا من باشم
نه به خاطر خودت بلکه به خاطر من وبه خاطرکرم ومهربانیت.
به من لطف کردی و من در یک کشوری با مردمی مسلمان به دنیا امدم.
به من لطف کردی و من در خانواده ای شیعه به دنیا امدم
خانواده ای که در ان عشق به حسین رو یاد گرفتم
خانواده ای که در ان عشق به فاطمه وعلی و زینب رو یاد گرفتم.
خدایا!
به من لطف کردی و برایم راهنما فرستادی راهنمایی از جنس خودم تا به من نشان دهی که ادمی میتواند زندگی پر بار داشته باشد در صورتی که به حرفهای شما عمل کند.
به من لطف کردی و حرف هایی را که در زندگی به من کمک میکند و من را به شما نزدیکتربه صورت وحی توسط محمد مصطفی(ص) برایم فرستادی
و چه سخاوتمندی تو ای معبود بی همتای من
خدایا!
به من لطف کردی وقتی که به سن تکلیف رسیدم و اجازه دادی در مقابل شما سر تعظیم فرود بیارم
به من لطف کردی و مرا سر سفره ات به میهمانی دعوت کردی
ودر ان هنگام به من اجازه دادی که بخواهم هر ان چه را میخواهم
اکنون میخواهم به من بچشانی حلاوت و شیرینی نماز را بیش از پیش.
خدایا!
زمانی از میان شهر های مختلف ایران مشهد را برایم انتخاب کردی
شهر عشق مامن لطف و کرامت را
در ان هنگام خیر این انتخاب را نمیدانستم اما اکنون میدانم
میدانم ! میخواستی من یک ضامن به نام امام رضا داشته باشم که به واسطه این بنده خوبت به شما نزدیکتر شوم
و چه مهربانی تو
خدایا!
ممنون بابت این همه بخشش .
خدایا !
خیلی اوقات به بنده های با اخلاصت غبطه می خورم که چگونه توانستند تو را ان گونه که هستی بشناسند
کاش روزی برسد که من هم بتوانم تو را انگونه که هستی بشناسم
کاش روزی برسد که من ان طوری باشم که تو میخواهی
نه من بلکه تمام بنده هایت!!
خدایا !
در زندگیم تحولی مثبت می خواهم
تحولی که در ان حضورت را وجودت را بیشتر حس کنم
و شناختی از نوع دیگر
شناختی عمیق از تمام ایات و نشانه های دنیایی و اخرویت
که با وجود ان ها تو را بیشتر بشناسم.
تاکی باید صبر کرد؟
تا کی بایدمنتظرموند؟
تا کی باید بنشینیم و چشمانمون از داغ ندیدنتون خون گریه کنه ؟
تا کی باید قلب هامون به هوای انتظار طوری بزنه که انگاری داره از جا کنده میشه؟
تا کی باید این سوال ها رو طرح کنیم؟
خودتون بگین تا کی؟
خورشید مکه ای امام عصر :
خودتون از خدا بخواین ظهورتون رو نزدیک کنن![]()
اخه توی این دنیا هیچ انسانی پاک تر از شما نیست که دعاش نزد خدا قبول بشه.