تبليغاتX
بشـارت هـای زنــــدگی
الهی دل دریاییم را دریاب که این دل بی تو مردابی بیش نیست!

در تمام لحظات بودن من در این دنیای فانی تو همواره در کنارم بودی!

گاه گاهی که احساس تنهایی می کردم

تا تو را صدا می زدم نگاهم می کردی!

هر گاه گفتم خدایا ! جز تو کسی را ندارم پناهم ده !

جوابم را دادی . پناهم دادی .

ای بهترین !

نمی دانم با این زبان که تو خود در اختیارم قرار دادی چگونه می توانم شکر گزار نعمت های بی پایان تو باشم؟

معبودا!

در لحظه که هیچ کدام از مخلوقاتت توانایی کمک به مرا نداشتند به ناگاه و بی اختیار نام تو بر زبانم جاری شد.نام تو را اوردم.لحظه ای نگذشت که جوابم را دادی . و چه مهربانی تو !

و اما من باز هم یادم رفت که چه کسی در این لحظات مرا یاری کرد!

ای یگانه و بی همتا !

با کدامین کلمات از تو تشکر کنم که هیچ یک از کلمات توانایی نشان دادن تشکر از این همه نعمت تو را ندارند.

خداوندا!

تنها تو هستی که از لحظه لحظه زندگی من خبر داری!

از خوشی و نا خوش بودن من و دلیل تمامی ان ها !

یارب !

عاشقانه دوستت دارم.!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

امشب شب توی خیابونمون جشن بود. شکلات وشیرینی پخش میکردن!

امشب خیابون ها شلوغتر ازقبل بودن! امشب همه اومده بودن برای بابا های مهربونشون هدیه بخرن!

چرا؟ اخه فردا روز عیده!

تولد مولامونه حضرت علی . از همین جا به همه پدر های مهربون ایران تبریک میگم به پدر خودم هم همین طور!

ایشالله سالیان سال سایه شما پدر ها روی سر ما بچه ها باشه!

عزیزان ممنون بابت یه عمر تلاشتون برای ما بچه ها !

 

 

یه حرفه دیگه!

میخوام از هر چی توی این دنیا دارم دل بکنم (هر چی هر چی که نه! دروغ چرا؟ از همه چی به غیر از ..... )

از فکرای دنیایی که کلی خستم کردن دور بشم !

دلم میخواد مثل موقع هایی که میرم حرم وصل بشم به اون بالا ...

الان فرصت خوبیه !اعتکاف !

دارم میرم دارم میرم اونجایی که تغییر کنم یه تغییر اساسی .

برم تا ادم تر  برگردم دارم میرم یه مهمونی که خیلی برام مهمه! یه جایی که میزبانش از دل ادما خبر داره !

دارم میرم اخه کلی باهاش حرف دارم

اون بهترینه !

می خوام برم دستمو بگیره محکمتر از قبل ! میخوام جواب اعتماد خدا رو بهش بدم !می خوام برم بگم........

خیلی دلم هم تنگ شده ها!

برای خیلی چیا!

برای ایوون طلا و سلام دادن به امام رضا از نزدیک توی خونشون!

برای مهمونی رفتن خونه امام رضا !

اخه تو مشهد ادم وقتی خسته میشه از همه چی و همه کس میره حرم انگاری یه جون تازه میگیره و زنده میشه !

دلم تنگ شده واسه پیاده رفتن با بچه ها از دم در دانشگاه تا حرم  و درک نکردن مسافت راه!

دلم کلی تنگ شده برای پنج شنبه شب های حرم و دعای کمیلش!

برای عصرای پنج شنبه که همش به ساعت نگاه میکردیم که کی ساعت 7:30 بشه تا ما بریم حرم!

این پنج شنبه هم نیستم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

امروز ظهر وقتی پشت چراغ قرمز ایستاده بودم یهو یه صدایی توجهم رو به خودش جلب کرد .

صدای یه پسر بچه هفت _هشت ساله!

می گفت اقا شما نباید سر این چهار راه باشین!

مرد جوان پاسخ داد :من دوست دارم اینجا باشم اصلا میخوام اینجا بشینم.

پسر بچه درحالی که اضطراب تو چشماش موج میزد میگفت: نه! شما نباید اینجا باشین .

برین یه چهار راه دیگه!

شهرداری از صبح تا حالا به خاطر شما به ما گیر داده !

اخه اخه شما معتادین!!!!

دلم به حال پسر بچه سوخت .

توی  گرما و زیر اون افتاب داغ برای اینکه یه لقمه نون برا خانوادش در بیاره باید این طوری به اون اقا التماس میکرد تا نکنه یه وقت شهرداری بیاد و اون نتونه اونجا اسفند دود کنه و خرج زندگیش رو در بیاره!

چراغ سبزشد . باید حرکت میکردم .

اما یه سوال همچنان فکرم رو مشغول کرده بود :

کی مسئول این شکل زندگی کردن پسر بچه و امثال اونه؟؟؟؟!!

یعنی اون دوست نداره......؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن

دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر

و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس

فقط به دست دل خودش باز مي شود

یادم باشد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

خدایا!

در زندگي هر گز از ياد نمي برم
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.

اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
خدايا !

اگر با من باشي

اگر من با تو باشم

چه كسي مي تواند عليه من باشد؟

خدايا!

چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت

صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد ،
اما من آن را نمي شنوم .

مرا به اعماق درونم ببر
تا شكوه بي پرده جمال تو رابا گوش جان بشنوم

مرا بياموز که پيوسته تو را بجويم

و همواره به عنوان يگانه پناه گاهم به تو رو كنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

عاشقان عیدتان مبارک باد

 

ماه رجب / ماه علی/ ماه لطف خدا به ماسوا/ ماه اماده شدن برای ضیافت عشق

                                                             

ماه خود سازی

                                         

ماهی که با شب آرزوها همراه است

                                                                    

آرزو!

 

از خدا پرسیدم چه دعایی در این ماه عزیز دوست داری در حق بنده هایت کنم

                                                          

چنین پاسخ شنیدم:

                                                           

اینگونه دعا کن!

 

پروردگارا!

 

نعمتی که بر انان و پدر ومادرشان عطا فرمودی راه شکر ان را به انان بیاموز و به کار

 

شایسته ای که رضای تو در ان است انان را موفق بدار.

 

 

پرورد گارا!

 

دعا و در خواست مرا بپذیر که تسلیم امر تو هستم.

 

                                                                                       (سوره احقاف)

                                                                                                                          ایه 16                                            

                                

 

                        امروز خانه علی ابن الحسین شور و غوغایی برپاست

                          

                             امروز فرزندی به دنیا می اید که او را محمد نام می نهند

 

 

میلاد امام محمد باقر را به تمام شیعیان و دوستداران آن حضرت

 

تبریک و تهنیت عرض میکنم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

اسم خودمون رو گذاشتیم "مسلمون" !

اما فقط این اسم رو با خودمون یدک می کشیم

و هر کاری رو به اسم مسلمونی انجام می دیم

اخه کجای دنیا گفتن مسلمونی یعنی  به فکر هم دیگه نبودن؟

اخه کجای دنیا گفتن مسلمونی یعنی حق و ناحق کردن؟

اخه کجای دنیا گفتن مسلمونی یعنی تو ظاهر با مردم خوب بودن و از پشت بهشون خنجر زدن؟

اخه کجای دنیا گفتن مسلمونی یعنی فقط دولا و راست شدن و گذاشتن  اسم نماز روی این خم و راست شدن وهیچی ازش نفهمیدن؟

اخه کجای دنیا گفتن مسلمونی یعنی پشت سر این واون حرف زدن؟

سخن چینی کردن؟

اخه کجای دنیا گفتن ............

اخه اگه نماز میخونی پس چرا بعضی از رفتار ها ازت سر میزنه؟

اخه اگه نماز میخونی چطوری به خودت اجازه میدی تهمت بزنی؟

اخه اگه  اسم خودتو گذاشتی مسلمون چطور به خودت اجازه میدی با پا گذاشتن روی حق دیگران به مقامی برسی؟

اخه اگه  اسم خودتو گذاشتی مسلمون چرا ظاهر و باطنت یکی نیست؟

اخه اگه  اسم خودتو گذاشتی مسلمون چرا نقاب به چهره ات گذاشتی ؟

میخوای با این نقاب همه فکر کنن تو بهترینی؟

به همه کمک میکنی راه رو اشتباه برن تا خودت بهترین باشی؟

نمی دونی بدترین کار عالم رو میکنی؟

اخه این چه مسلمونی هست؟

می دونی اگه اون نقاب کنار بره چی می شه؟

اون وقت دیگه هیچ چی نیستی!

هیچ چی !

دیگه نمی تونی دوباره بلند بشی چون  دیگه کسی نیست تو رو باور کنه!

مطمئن باش خدا نمی ذاره وضع همین طوری بمونه !

یه روز دستت رو می شه برای همه !

صداقت و رو راستی گوهری ست که امروزه کم پیدا میشه!

پس بیایم از خودمون شروع کنیم و صداقته درونمون رو پرورشش بدیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

 

 

همه ما دوست داریم جزو بنده های خوب خدا باشیم!

نه؟

همه ما دوست داریم پرهیز کار باشیم !

نه؟

پس بد نیست برا یه بارم که شده ببینیم"مولای نیمه شب های کوفه" راجع به پرهیز کاری چی گفتن ؟

بد نیست این متن رو یه بارم که شده بخونیم!

حتی اگه بتونیم یه موردش رو هم درست انجام بدیم یعنی یه قدم نزدیکتر شدیم به انسانیت واقعی!

یا علی!

 

متن زیر خطبه 193 ام کتاب زیبای نهج البلاغه ست:

کتابی که من بهش میگم کتاب "راهی به سوی انسانیت" !

 

 

و یکی از نشانه های پرهیزکاران این است که او را اینگونه میبینی ؛ در دینداری نیرومند ، نرمخو و دوراندیش است ، دارای ایمانی پر از یقین ، حریص در کسب دانش ، با داشتن علم بردبار ، در توانگری میانه رو ، در عبادت فروتن ، در تهی دستی آراسته ، در سختی ها بردبار ، در توانگری میانه رو ، در جستجوی کسب حلال ، در راه هدایت شادمان و پرهیز کننده از طمع ورزی می باشد . اعمال نیکو انجام می دهد و ترسان است ، روز را به شب می رساند با سپاسگزاری و شب را به روز می آورد با یاد خدا ، شب می خوابد اما ترسان ، و بر می خیزد شادمان ، ترس برای اینکه دچار غفلت نشود و نبُرد ، از آنچه دوست دارد محرومش می کند ، روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است و آن را ترک می کند که پایدار نیست ، بردباری را با علم و سخن را با عمل در می آمیزد .  

 

پرهیزگار را می بینی که آرزو هایش نزدیک ، لغزش هایش اندک ، قلبش فروتن ، نفسش قانع ، خوراکش کم ، کارش آسان ، دینش حفظ شده ، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است . مردم به خیرش امیدوار و از آزارش در امانند . اگر در جمع بی خبران باشد نامش در گروه یادآوران خدا ثبت می گردد ، و اگر در یادآوران باشد نامش در گروه بی  خبران نوشته نمی شود . ستمکار خود را عفو می کند ، به آن که محرومش ساخته می بخشد ، به آن کسی که با او بریده می پیوندد ، از سخن زشت دور ، و گفتارش نرم ، بدی های او پنهان و کار نیکش آشکار است .

نیکی های او به همه رسیده ، آزار او به کسی نمی رسد . در سختی ها و ناگواری ها بردبار و در خوشی ها سپاسگزار است . به آن که دشمن دارد ستم نکند ، و نسبت به او که دوست دارد به گناه آلوده نشود . پیش از آنکه ضد او گواهی دهند به حق اعتراف می کند ، و آنچه را به او سپرده اند ضایع نمی سازد ، و آنچه را به او تذکر داده اند فراموش نمی کند . مردم را با لقب های زشت نمی خواند ، همسایگان را آزار نمی رساند ، در مصیبت های دیگران شاد نمی شود و در کارهای ناروا دخالت نمی کند ، و از محدوده حق خارج نمی شود . اگر خاموش است ، سکوت او اندوهگینش نمی کند ، و اگر بخندد ، آواز خنده ی او بلند نمی شود ، و اگر به او ستمی روا دارند صبر می کند تا خدا انتقام او را بگیرد . نفس او از دستش در زحمت ، ولی مردم در آسایشند . برای قیامت خود را به زحمت می افکند ، ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند . دوری او از برخی مردم از روی زهد و پارسایی ، و نزدیک شدنش با بعضی دیگر از روی مهربانی و نرمی است . دوری او از تکبر و نزدیکی او از روی حیله و نیرنگ نیست .

 

(سخن امام علی (ع) به اینجا که رسید ، ناگهان همّام ناله ای زد و جان داد ، امام فرمود :)

 

سوگند به خدا من از این پیشامد برای همّام می ترسیدم . پس گفت : آیا پندهای رسا با آنان که پذیرنده ی آنند ، چنین می کند ؟

 

(شخصی رسید و گفت : چرا با تو چنین نکرد ؟ امام پاسخ فرمود :)

 

وای بر تو ! هر اجلی وقت معینی دارد که از آن پیش نیفتد و سبب مشخصی دارد که از آن تجاوز نکند . آرام باش و دیگر چنین سخنانی مگو ، که شیطان آن را بر زبانت رانده است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت   توسط ن . ا  |