تبليغاتX
بشـارت هـای زنــــدگی
الهی دل دریاییم را دریاب که این دل بی تو مردابی بیش نیست!

میرفت کلاس اول راهنمایی......چند سالی بود پدرش رفته بود پیش خدا....... اومده بود کار کنه تا بتونه برای خودش دفتر و کتاب بخره و بره مدرسه....... میدونین کجا؟؟؟..... توی امامزاده ....... منتظر بود تا یکی بیاد و ازش بخواد بره آب بریزه روی آرامگاه ابدی و بعدش....! وقتی بهش گفتم ایشالله یه روز دکتر یا مهندس بشی از خجالت سرخ شد و سرش رو انداخت پایین..... بعضیا چطور زندگی می کننن اونوقت ما..... به این فکر کردم که آخرش همه ی ما آدما قراره بیایم توی امامزاده برای همیشه ......حالا اینجا نه یه جای دیگه...... اینا همش تلنگره!......تلنگر برای من...برای تو......و برای ما آدما......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

خیلی وقتا منتظر یه اشاره ای ........یه اشاره .....

خودت رو می سپری دست اوستا کریم و میگی هر چی تو بخوای ......هر چی تو بگی.......

خدایا خودم رو سپردم به تو ......نه تنها خودم رو بلکه تموم بنده هات رو می سپرم به تو.....

چون فقط خودت هستی که هیچ وقت به ضرر بنده هات کار نمی کنی.

همیشه به نفعشون کار میکنی......شاید یه وقتا من آدم نفهمم خیر و صلاحم چیه ؟ اما وقتی زندگیم رو سپردم به تو اون وقته که خیر و صلاح واقعا میشه خیر و صلاح  .....

دوستت دارم خدا!

 

یه جمله ای رو شنیدم گفتم بد نیست اینجا بگم :

 

وقتی به دنیا می آییم تو گوشمون اذون میگن و وقتی از دنیا میریم برامون نماز می خونن.

کل فاصله به دنیا اومدنمون تا وقت مرگمون به اندازه فاصله بین وقت اذون تا نمازه!

فرصت کمه!پس قدر زندگیت رو بدون! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

طاق نصرت ها در گوشه گوشه شهر دیده ها را نوازش می دهد...... و اشک ها را از دیده ها جاری می سازد.....

اخر این طاق نصرت ها را به امیدی بسته اند....به این امید که بیایی..... اما ....

چند روزی است شهر چهره دیگری به خود گرفته است همه در تلاشند ...... کودکان و نوجوانان را می بینم که در حال آذین بستن کوچه ها و خیابان هایند... می بینیم که با چه شوقی این کار را انجام می دهند.......دلم می خواست به جای ان ها بودم.....

 

نیمه شعبان.....

روزی که متولد شدی.....روزی که نرگس خاتون گلش را به دنیا اورد و شما را گل نرگس صدا کردند....

و خداوند نامی نیکو نامی که سزاوار توست بر رویت نهاد:

مهدی!

 

مهدی جان!

ای مولای من و مولای تمامی شیعیان جهان!

سلام و درود خدا بر تو باد که بهترین بهترین هایی....

بر تو که خداوند برقراری عدل نهایی را به عهده ات گذاشته است....

بر تو که آخرین معصوم فرستاده شده از جانب حقی.....

بر تو که مهدی ای.....مهدی!....مهدی فاطمه....

و خوشا به حال کسانی که حضورت را با تمام وجود درک می کنند......

مهدی جان....

منتظریم که بیایی و به دیوار حریم امن الهی تکیه زنی و فریاد براوری:

انا المهدی ..... انا المنتظر......و منم ان عدل وعده داده شده از جانب حق.......

یعنی می شود؟؟.... تمامی ما امید داریم که تا زنده هستیم جمال دلربای تو را از نزدیک ببینیم......

مهدی جان!

ندیده عاشقت شدیم.....

ندیده منتظر دیدار روی تو ایم.....

تنها توصیفت را در فراز های دعای ندبه خوانده ایم....

این الشموس الطائعه ؟......این الاقمار المنیره؟.....این الانجم الزاهره؟..... این قواعد العلم؟......این بقیـت الله؟.....این معز الاولیاء و مذل الاعداء؟

مهدی جان !

عاشقانت را دریاب!

مهدی جان!

تو خود از خدا بخواه که ظهورت را در همین لحظه قرار دهد.....تا دیگر عصر های جمعه از داغ ندیدنت غمگین و دل گرفته نباشد......

اللهم عجل لویک الفرج.......

اللهم کل ولیک الحجت ابن الحسن......

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت   توسط ن . ا  | 

او که جهان به حضورش افتخار می کند. او که ........

توصیف نامت چه سخت است .....

همواره نام تو در کنار صحنه های شور افرین عشق به خدا در عرصه کربلا نمایان است.

اینک می اییم تا قدم نهادنت را به این دنیا جشن بگیریم.

به خانه علی می رویم .

امشب میهمان حضرت فاطمه و علی هستیم.

 و این به خاطر وجود توست.

امروز از خانه علی و فاطمه نور می بارد. کودکی به دنیا می اید که نام او را حسین می نهند وچه عظمتی با خود دارد این کودک!

کودک اینده تاریخ را دگرگون خواهد کرد. او به دنیا امده است تا ریشه ظلم وفساد را بر کند و عجب شهامتی در دلش خدا نهاده!

او متولد شد تا جهانی را اماده ان قیام نهایی سازد.

او متولد شد تا کلمه رشادت معنا پیدا کند.

او متولد شد تا نشان دهد عشق به خدا و عشق به تجلیگاه نور چگونه انسان را به بهترین ها می رساند.

او متولد شد تا شهامت معنا یابد.

اری ! حسین متولد شد تا امر به معروف ونهی از منکر معنا پیدا کند.

او متولد شد تا انسان ها دوستش بدارند واین هدیه ای از جانب خدا برای او بود که زندگیش را در راه رضای حق قرار داده بود!

یا حسین !

نامت را چگونه معنا کنم که در برابر عظمت نامت هیچ کلمه ای ندارم که بتواند ان را توصیف کند.

حسین یعنی حسین!

حسین زاده شد تا زینب زینب باشد و عباس عباس!

حسین مولایشان بود .

حسین سرورشان بود .

ان ها حسین را می شناختند .

ان ها می دانستند که چه اندازه حسینشان به خدا عشق می ورزد.

انان می دانستند که قرار است چگونه حسینشان به دیدار پروردگار نائل شود .

انان می دانستند......و محمد مصطفی بیش از همه می دانست.

نمی دانم!؟؟

اما حسین در عالم یکی بود و یکی هست و یکی خواهد بود.

وهیچ انسانی در این عالم نخواهد امد که بتواند به اندازه حسین نزد خدا محبوب باشد.

یه خواهش بزرگ دارم از شما معدن لطف و صفا امام حسین:

در ان هنگام که دستمان از این دنیا کوتاه است و در مقابل پیشگاه حق هیچ نداریم برای عرضه کردن جز گناه و در ان هنگام که رو سیاه ترین فرد عالمیم

و به شفاعت تو امیدوار .امیدمان را نا امید مگردان!

 

این دل نوشته تقدیم به تو که عاشورا از حضور توست!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت   توسط ن . ا  |