تلاش مورچه برای رسیدن به معشوق
حکایتی را از حضرت داوود نقل می کنند که:
"آن حضرت در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه ای خاک بر می دارد و به جای دیگری می ریزد از خداوند می خواهد که راز این کار برای او آشکار شود ....
مورچه به سخن می آید که:
معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاک های آن تپه در این محل قرار داده است !
حضرت فرمود : با این جثه کوچک تو تا کی می توانی خاک های این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟!
مورچه گفت : همه ی این ها را می دانم ولی خوشم آگر در این راه بمیرم در راه عشق محبوبم مرده ام!
"دراین جا حضرت داوود منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او"
" با تمام وجود در انتظار ولی عصر باش و حال انتظار را با مشیت حق همراه کن. "
سلام :
از اون جایی که قراره یکی دو هفته ی دیگه امتحانای پایان ترم شروع بشه و از این جور حرفا!![]()
دیشب من و رایانه جونم ( همون کامپیوترم رو منظورمه ! ) نشستیم و کلی با هم حرف زدیم .
به رایانه گفتم : ببین قراره من توی این مدت یه جورایی اگه بهش بگن درس خوندن ، درس بخونم . آخه می دونی کلی پروژه و درس های نخونده وجود داره که حتما باید ظرف این یکی دو هفته تحویل بدم یا اینکه بخونم ، امایه مانع بزرگ جلوی راهمه !
رایانه گفت : چه مانعی !
گفتم : من و تو کلی از وقتمون رو هر روز با هم می گذرونیم ! مگه نه ؟!
گفت : خب آره !
گفتم : تو هم مثل یه دوست هستی که همیشه هر حرفی بهت زدم ، پیش خودت نگه داشتی و به کسی نگفتی .
گفت : خب آره !
گفتم : اما من باید یه چند وقتی از تو دور باشم تا بتونم درس بخونم .رایانه یه کم ناراحت شد !
من براش کلی راجع به هزینه فرصت و فرصت از دست رفته توضیحات دادم و بهش گفتم : می دونی ! اگه من و تو بخوایم مثل همیشه باهم باشیم و با هم اوقاتمون رو بگذرونیم می دونی چی می شه ؟
اون وقت باید یه چند وقتی این جا بیشتر بمونیم ! تو این رو دلت می خواد ؟![]()
گفت : معلومه که نه !
پس بهش گفتم : خوشحالم که این رو خوب درک می کنی !
اما مطمئن باش این دوری مدت زیادی طول نمی کشه ! همش تا ۱۰ بهمنه ! شایدم ۳ بهمن .باشه ! رایانه یه کم فکر کرد و یه بار ریست شد و گفت : باشه قبول !
بهش گفتم : از فردا شب قراره تو بری توی اون یکی اتاق زندگی کنی !
چون قراره جمعت کنم . با این که کلی برای خودم هم سخته اما باید بری اتاق بغلی تا من هم بتونم راحت تر درس بخونم .
رایانه گفت : اگه این طوری به نفعت هست ، من دیگه حرفی ندارم !![]()
منم بهش گفتم : به تو می گن یه دوست فداکار و یک دوست واقعی !
القصه :
من و رایانه بعد از کلی حرف زدن با هم به یک نتیجه اخلاقی رسیدیم که باید از جمعه شب به مدت حدودا"یک ماه از هم دور باشیم .((سحر اگه می پرسی چرا جمعه ؟؟میگم که: چون باید تا اون موقع با هم پروژه انجام بدیم..
))
پس :
دیگه به دلیل نبود امکانات به مدت یک ماه ، این وبلاگ تا ۳ بهمن یا 10 بهمن آپ نمی شه ! ![]()
OFF ها خونده نمی شه !![]()
mail ها بررسی نمی شه و کلا" هرچی به اینترنت و کامپیوتر ربط داده تعطیل می شه !![]()
![]()
برای خودم هم یه کم سخته اما ......
خواستن توانستن است!
خانومی که گفتی اسمت رو نگم ممنون از راهنماییت ! (بعدم به این میگن جان بخشی به اشیا
)
پاورقی :
· عرفه ، روز نیایش ، ما رو هم از دعاهای خوب خوب محروم نکنین !
برای همه دعا کنین ، برای من هم دعا کنین ! منم براتون دعا می کنم !![]()
برای همه بچه هایی هم که توی این مدت قراره امتحان بدن دعا کنین تا موفق بشن .
موفق و پیروز باشید .
تا۳یا 10 بهمن که دوباره برمی گردم ، خدا نگهدار ...
رفتن ...
وقتی از رفتن صحبت به میون میاد یاد لحظه تلخ جدایی می افتم ..
یاد گذاشتن و رفتن ...
یاد تنها شدن ...
یاد دوری و لحظه های تلخ نبودن...
اما باید رفت ..
باید تحمل کرد ..
باید با طعم تلخ جدایی آشنا شد..
باید امتحان کرد...
باید یاد گرفت ...
آخر اگر دوری نبود دیگر با هم بودن معنایی نداشت ..
آخر اگر دوری نبود لذت کنار یکدیگر بودن معنایی نداشت...
باید رفت ..
اما نباید از یاد برد ..
باید دور شد..
اما تنها در ظاهر ...
قلب ها همواره در کنار یکدیگر خواهند ماند..
امید به برگشتن نیرویی تازه را به همراه دارد..
امید...
امید به زندگی..
امید به بازگشت...
یاد لحظه ی دوباره دیدن یکدیگر ...
دوباره با هم بودن ..
تنها با امید به بازگشت می توان رفت...
می دانم هر رفتنی باز گشت نخواهد داشت ...
می دانم گاهی وقت ها تنها باید رفت بدون بازگشت....
ولیکن این را نیز می دانم این رفتن بازگشت دارد ...
بازگشتی به انجا که متعلق به آن هستی
پاورقی۱:
با این که فقط چند روزه برگشتم اما دلم کلی هوای خونه رو کرده. نمی دونم چرا هر چی به آخر این دوران ۴ ساله دانشجویی نزدیک تر میشم موندن توی شهر غریب برام سخت تر میشه ....
سخت تر از سخت
...
پاورقی ۲:
خانوم درد سر ممنون که سر زدین ! ![]()
* بعدشم شما نمی خوای یه نشونی بدی بشناسمتون؟؟
پاورقی ۳:
زیاد به ادبی بودن یا نبودن متن ایراد نگیرین!![]()
چون من که ادبیات نمی خونم که!![]()
این رو به عنوان یه حرف دل قبول کنین! ![]()