یادت میاد وقتی بچه بودی ،چه آرزوهایی داشتی؟!
یادت میاد وقتی یکی ازت می پرسید دوست داری بزرگ بشی چیکاره بشی، چی جوابشو می دادی؟
یادت میاد وقتی فک می کردی یه روز بزرگ میشی ، به اونایی که دور و برت بودن می گفتی وقتی من بزرگ بشم می خوام فلان ماشین رو بخرم یا ...
یادت میاد بچگیات آرزوهات همشون یا بهتر بگم اکثرشون مادی بودن؟
یادت میاد یه کم که بزرگتر شدی، بعضی از آرزوهای جدید هم بهش اضافه شد.
یادت میاد وقتی جشن عاطفه ها میشد ،یا پول های قلک اِت رو بر می داشتی یا اینکه پول تو جیبی هفته بعدت رو از مامان یا بابا می گرفتی تا بری یه هدیه بخری و بدی به همسن و سال های خودت و احساس کنی تو هم خیلی بزرگ شدی؟و بازم هفته دیگه دوباره همون پول تو جیبی رو باز می گرفتی!
یادت میاد چه کاخ های آمال و آرزویی تو ذهنت ساخته بودی؟
.
.
حالا اون دختر کوچولو و اون پسر کوچولو بزرگ شده ،حالا بهش می گن جوون!
میدونی! نمیدونم تو به تموم آرزوهایی که تو بچگی هات داشتی رسیدی یا نه؟!
نمیدونم چه آرزوهای جدیدی توی ذهنت شکل گرفته!
.
راستش این چند مدت داشتم دنبال یه راه واسه زندگیم میگشتم، حدود دو، سه ماهی هم داشتم بهش فک میکردم،یهو یه اتفاق باعث شد من تموم فکرای این دو سه ماه رو کنار بزنم و یه ایده نو تو ذهنم شکل بگیره!
آخه می دونی یه جعبه بود که مدت ها سرش نرفته بودم ، یهو توجهم رو به خودش جلب کرد ،کنجکاو شدم که توی این جعبه من چی گذاشته بودم، رفتم رو درش رو باز کردم، دیدم وای، پر ِ از خاطرات بچگیام !
من رو میگی شروع کردم به زیر و رو کردن چیایی که اون تو بود، از دفترچه خاطرات سال 71 ،72 بگیر تا کلی نوشته هایی که واسه خدا نوشته بودم و نامه هایی که واسه مامان موقعی که شیطونی کرده بودم وعذرخواهی ها با دست خط بچگونه
...
خلاصه ، غرق عالم بچگیام شده بودم.
واسه یه مدت تموم زندگیم رو دوره کردم.
توی این همه نوشته، یه نوشته ای بود که من نوشته بودم ، دوست دارم وقتی بزرگ بشم ....
.
.
حالا تصمیم گرفتم به خود اون آرزوی دوره بچگیم جامه ی عمل بپوشونم! همون طوری که می خواستم نه مشابهش!!!
حالا اون نوشته باعث شده ،انرژی دوباره بگیرم...
انرژی که توی چهار سال گذشته
از حالت جنبشی به پتانسیل تبدیل شده بود و تنها منتظر یه تلنگر بود تا از این وضعیت خارج بشه و تبدیل بشه به اون انرژی جنبشی سابق
...
انرژی پتانسیلی که با سرعت mgh=u داشت ذخیره میشد ، توی این چند روز اخیر تبدیل شده به انرژی جنبشی ای با سرعت ½ mv²=k !
و باعثش هم خاطرات یا آرزوی دوره بچگیام اه.
هیچ وقت فکرش رو نمی کردم که یه روز اون نوشته ها ، یه روزی توی زندگیم،توی لحظاتی که واقعا" مونده بودم ادامه راه رو چطوری باید برم و کدوم راه بهتره، بهم کمک کنه!
.
.
.
{یه پیشنهاد}:
گاهی وقتا اگه توی زندگیت به یه بمبست(عامیانه بن بست اه) فکری رسیدی ، خوبه دنبال یه راه حل توی خاطرات بچگی هات بگردی!
+خدایا ممنونتم که من رو از این سردرگمی چند ماهه نجات دادی!![]()
حرفی برای نوشتن نیست!
حرف ها می آیند و می روند بی آنکه اجازه نوشتن به من دهند!
می دانی!
تا می آیم بنویسمشان، راهشان را عوض می کنند، تغییر جهت می دهند، نقاب به چهره میکشند. نمیگذارند حقیقتشان را بنویسم!
نمی دانم !
شاید دوست ندارند فرد دیگری از حالشان با خبر شود.
این روزها حرف ها هم حالشان دگرگون است!
دگرگون تر از همیشه.
و اضافه می شود:
عجیب این جمله فکرم رو مشغول کرده!
هر چند ما بدیم ، تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه گدا بگو!
تعارف نداریم با هم، هممون نه معصومیم که گناه نکرده باشیم ، نه قدیس ،پس به هر حال هممون ،کم یا زیاد ، کوچیک یا بزرگ، کارایی رو که نباید انجام میدایم رو انجام دادیم و کارایی که باید انجام میدادیم رو انجام ندادیم.
داشتم به این فک می کردم که اگه یه روز قرار باشه حجاب از روی چهره هامون کنار بره ، اون وقت اطرافیان و دوستان و آشنا هامون یا حتی اونایی که نمیشناسیمشون چطوری باهامون برخود می کنن؟!
آیا اون وقتم من همونی هستم که الان هستم؟! یا تو! تو هم همونی هستی که الان بقیه میشناسنت!
داشتم به این فک می کردم ، اگه خدا این پرده حجاب رو، که ما با اسم آبرو میشناسیمش ، رو کنار میزد، سنگ رو سنگ بند نمی شد! حتی فک می کنم عزیزترین آدمای زندگیمون هم شاید تحملمون رو نداشتن چه برسه به غریبه ها!
این بار علاوه بر همه ی دعاهایی که می کنیم بیایم یه دعای دیگه رو هم ضمیم ش کنیم و دعای ضمیمه شده این باشه که:
خدایا تو که بهتر از هر کی میدونی ما آدمات چطوری هستیم، تو می دونی و همون بنده ات و لا غیر!
تو می دونی اگه این پرده کنار بره ، هیشکی دیگه حاضر نیست اون یکی رو تحمل کنه!
آره خدا جون !!
بیا و یه خوبی کنار همه ی خوبیات در حق ما بکن .به همه و به من کمک کن اگه قراره توی این دنیات زندگی کنیم ، طوری زندگی کنیم که، اگه یه روز این پرده کنار و رفت و باطن عملمون معلوم شد، به جای اینکه شرمنده و خجالت زده باشیم ، سرمون رو بالا بگیریم و سرمست از باده معنویت باشیم.
+ توی این شبا چند نفر رو توی زندگیت از ته دلت حلال کردی؟!
یا بهتره این طوری بگم ! واسه چند نفر که یه جورایی، یه روزی باعث ناراحتیت شدن دعا کردی؟!
+ پخش کردن نمک و نون و پنیر و سبزی،ایضا" شله زرد و از این دست خوراکی ها ،اونم توی شب قدر ، فرصت خوبی اه تا افکار مردم رو باز هم معطوف کنن به خوردن!
خواهشا" این یه شب رو بی خیال!
+ به قول یه نفر این روزا doze معنویت آدما میره بالا !
+ چه احساس خوبی هست وقتی جایی که دوست داشتی باشی و نیستی ،بعدش بفهمی کلی آدم اونجا یادت بودن!![]()
خدایا دنیات خیلی برام بزرگه!
برای من که اینقدر کوچیکم.
خدا!![]()
و اضافه می شود:
ماه عسل امشب، دلم رو تکون داد، اساسی!
حالا فک می کنم تازه چقدر این دنیا واسه بعضی بنده هات کوچکیه!
خدایا!
![]()