وقتی همه چی جور شده و زمان رفتن هم مشخص شده و فقط یه روز مونده به رفتن، رو میکنه و بهت میگه خدا! اگه این سفر به خیر و سلامتی تموم میشه بریم و گرنه هر چی خودت می دونی!
اونوقت یه اتفاق ساده می افته ، به سادگی یه آب خوردن و به واسطه ی اون اتفاق، تو میگی نه!، دیگه من کیم که اصرار کنم!!!
اما بدون که هنوزم دلم ...!
نمی دونم اگه گره ی دلم شل شده تو خودت بگیر و محکمش کن!
خونه رو خونه تکونی کردیم!
(البته بگم خونه تکونی کردن صحیح تره!
)
![]()
دیدم فقط اینجا مونده که باید یه دستی به سر و روش کشیده بشه!![]()
نمی دونم مثل اینکه زیادی اینجا رو شستم، رنگش پرید!![]()
+ دلیل انتخاب این قالب:
اما این قالب به نظرم یه جور آرامش خاص داره و یه جور امید و حس رشد و پیشرفت بیشتر!![]()
حسی که بشر همواره در پی اونه!
منم که جدای از بشر نیستم!
ساعت 7:45 ؛
مامان: بلند شین بریم رای بدیم!
: باشه!
ساعت 8:00 صبح؛ حوزه ی رای گیری؛
یه چند دقیقه صبر کنین تا آماده بشیم.
یه دو سه نفری هستند.
ساعت 8:20؛
شناسنامتون رو بدین!
ساعت 8:30؛
نام کاندیداهای مورد نظر را نوشتم!
جالب است پیر زن ها و پیرمرد ها دورم جمع شده اند.
دخترم اسم کاندیداهای ما رو هم می نویسی؟ آخه ما نمی تونیم بنویسیم.
جالب است در بین نام هایی که این پیرمرد ها و پیر زن ها می گویند ، اسم یک نفر هی دارد تکرار می شود!
جالب است!
ساعت 9:00 صبح ؛
رای دادنم تمام می شود و من سر شار از شور و نشاط از این تصمیم !
به انگشتان دستم می نگرم که یکی از آن ها ها جوهری شده برای مستقل ماندن کشورم!
و به شناسنامه ام که باز هم مهر خورده است!
برگشت: چقدر شلوغ شده !خیلی شلوغ شده!
خوب شد همین اول صبحی اومدیم!![]()
+ آدم سیاسی ای نیستم، بحث سیاسی هم نمی کنم!
اما وطنم! کشورم برام مهمه !![]()
مهمه که پرچم کشورم پرچمی باشه که آرمش الله باشه! ![]()
+" امروز انگشتم رو جوری می گیرم که همه ببینند رای دادم!"
![]()
مطالب این پست حذف شد!!!
در ضمن از نظراتتون هم ممنونم !![]()
به دلیل درخواست های مکرر شما این پست سر جایش برگردانده شد!![]()
فکر می کنی چطور آدمی هستم ؟
با توجه به نوع برخوردام با تو یا با افرادی که میشناسی، به نظرت چطور آدمی میام؟
مثلا" آدم خشکی هستم یا خیلی راحتم یا.....
تو چی فک می کنی؟
لطفا" رو در بایستی رو کنار بذار و دیدگاهت رو بگو! به اینم فک نکن که من ممکنه ناراحت بشم،چون این آمادگی رو در خودم ایجاد کردم که نظراتت رو گوش کنم!
+ این پستی هست که دلم میخواد نظر داشته باشه!!!
اضافه می شود:
هم اکنون نیازمند پاسخ های سبزتان هستیم!![]()
![]()
+راستش بنا به دلایلی سوالی در ذهنمان شکل گرفت، که موجبات انبساط خاطر و خنده برخی از عزیزان و خانواده و خودمان گردید.
شما هم بعد از خواندن اگر خنده تان گرفت، بخندید!![]()
سوال از این قرار بود:
آیا دیدن عکس دوران کودکی توسط آقایان نامحرم گناه دارد یا خیر؟!
حدودا" سه تا پنج سالگی منظورمان است!
(ولی در اصل ما همان سه سالگی منظورمان بود و عدد پنج سالگی را برای رد گم کردن گفتیم
)
دفتر مرجع تقلید آقای مکارم شیرازی گفتند : خیر! اشکالی ندارد!
به هر حال با پاسخ به این سوال من تا پنج سالگی را مطمئن هستم. پنج سال و یک روزگی دیگر پای خودتان
.
خواهشمندیم دیگر سوال نفرمائید! ![]()
+دوستم که با هم پایان ناممون رو نوشتیم رفته مدرکش رو بگیره، بهش گفتن مبارکه باشه که فارغ التحصیل شدین. شما سیزدهمین نفرید که دفاع کردید!
دوست من:![]()
![]()
جالب است بعد از تحقیقات فراوان در این زمینه به این نتیجه دست یافتیم که مدیر گروه محترم عزیز دوردانه های خودشان را به عنوان نفرات اولی که دفاع کرده اند معرفی کرده اند و نمره شان را رد نموده اند.![]()
حالا خوب است که ما یک سند زنده داریم و تصاویر این سند زنده هم موجود می باشد!
آن هم استاد دفاعمان است که در جلسه دفاع من و دوستم فرمودند که تبریک می گویم به شما که اولین فارغ التحصیلان صنایع استان خراسان بزرگ هستید!!!!!!![]()
لا اله الا الله!
در این مورد هم تبعیض؟!![]()
الله اکبر از دست بعضی از ما آدمها!![]()
+ به دلیل علاقه ی شدید دوستان به شرکت در این سفر تفریحی که با نظراتشان در اینجا و یا آف هایشان اعلام آمادگی کردند، لازم به ذکر است بدانند ابن عکسها متعلق به هاوایی می باشد.![]()
پس دیگر نگویید هاوایی نرفتینا! ![]()
دلم یه دوچرخه می خواد، کورسی یا کوهستانشم فرقی نمی کنه و یه کوله پشتی بزرگ، که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش باشه.![]()
کوله پشتی روی دوشم باشه و یه گلیمم از دهانه ی کیف بیرون اومده باشه.
یه کلاه هم از اینایی که توریستا میذارن سرشون هم روی سرم باشه و یه ظرف آب هم کنار دوچرخم باشه تا وقتی تشنم میشه ، از تشنگی له له نزنم
و بیفتم وسط جاده و اشهدم رو بخونم!![]()
یه جاده هم دقیقا" عین همین جاده باشه و من توش حرکت کنم ![]()

بعدش برسم به این منظره زیبا و ورودی دهکده !
و بعد برسم به محل استراحتی مثل اینجا!![]()
و بعدش یه پارچه سفید و تمیز پهن کنم روی علف ها و برم از یه همچین رودخونه ای ماهی بگیرم و کباب کنم و بشینم و بخورم!
(آخه من عاشق ماهی ام
)

بعدشم زیر یه سایه درخت بشینم و به آسمون نگاه کنم و در افکار خودم غرق بشم!
یه نسیم خنکی هم بوزه و این علف ها رو وادار کنه تا برن رکوع و بعدش قیام کنند.
وای که چقدر روز خوبی میشه!![]()
این سفر برای همه کاملا" رایگان است!![]()
(1) صبح با مامان اینا رفتیم خرید ، رفتیم گوشت و مرغ و ماهی بخریم..
لازم است ذکر شود مامان اینا همیشه از آبزیان ماهی میخرند اما امروز واسه اینکه آبزیان می خواستن واسه دم عید نمایشگاه بزنن گفتن شنبه بیاین!![]()
اومدیم از همون جایی که بابا مرغ میخرن ، مرغ بخریم، مامان دیدن که ماهیای چند تا مغازه اونطرف تر هم خوبه!![]()
گفتن حالا که این مغازه هم ماهیاش تازه است از همین جا بخریم و به اصطلاح یکباره خریدای منزل رو بکنیم.
اول ماهی خریدیم و برگشتیم سر آقای مرغ فروش!
آقای مرغ فروش رو کرد، گفت: حاجی کیلویی چند ماهیا رو خریدی؟
بابا هم گفت.
بعدش گفت پلاستیک ماهیا رو بده بکشم !
آقایی/خانومی که شما باشین وقتی کشید دیدیم بـلــــــــــــــه!
آقای ماهی فروش لطف کردن حدود دو کیلو ماهی کمتر از اون پولی که حساب کردن دادن !!!![]()
البته چون تو دوتا نایلون جداگانه بود به راحتی نمیشد فهمید این بشر چی کار کرده...
بماند که وقتی مامان اینا رفتن مغازه ی آقای ماهی فروش و یواش بدون اینکه مشتریا بفهمن بهش گفتن پسرم تو که جوونی چرا از این کارا می کنی و ماهی فروش هم کلی رنگش پرید و به تته پته افتاد و برداشت دویاره ماهی ها رو کشید و باقی پول رو بهمون پس داد!
دوباره برگشتیم مرغ فروشی تا مرغای خریداری شده رو بیاریم که آقای مرغ فروش گفت : شما دومین نفری هستین که امروز این موضوع واسش پیش اومده!![]()
در ضمن حاجی اینا از اطراف اومدن و امثال اینا فقط با این نوع پولا به جایی رسوندن خودشون رو !
نگاه کن اینم ماشیناشون و...
+ من: آخه پسر اگه به جای این پرادو ، سوار حتی اون سیتروئنای زمان های قدیم(ژیان!
) بشی خیلی بهتره تا اینکه با پولای مردم پرادو سوار بشی!
فکر نمیکنم ارزش آدمها رو نوع ماشین یا سر و وضع ظاهریشون نشون بده یا چمیدونم متراژ خونشون و از این قبیل مسائل! بلکه آدمیت انسان هاست که ارزش واقعی آدم رو نشون میده!![]()
اینطوری که بدتره ! اگه یکی دیگه به جای ما بود و ازت میرفت تعزیرات شکایت میکرد ، دیگه آبرویی واست نمی موند، آبرویی که شاید با پولای مردم و با ظاهر سازی بدست آورده بودی!!!!
والا نمیدونم این روزا خوردن نون حلالش سخته چه برسه نون ... لا اله الا الله!
(2) دیدین جدیدا" پودر ماشین لباسشویی کمیاب شده!![]()
رفتیم از یه مغازه پودر بگیریم ، میگه توی مغازه ندارم توی ماشین دارم!![]()
بسته ای ششصد تومن.![]()
خانوم فک نکنین گرون میدم ، همه جا هفتصد تومنه ، من ششصد تومن میدم.
مامان: باشه آقا ، اگه همون نوعی باشه که من می خوام، می خرم.
منم ییهو همین طوری گفتم آقا ششصد تومن؟!
مامان مگه قیمتش سیصد تومن نیست؟!![]()
آقاهه هم ناراحت شد و گفت : اصلا" نمیدونم ماشینم کجاست!![]()
من رو میگی همون طور موندم چرا این آقاهه اینطوری می کنه!![]()
به هر حال بهمون پودر ماشین نداد.
چند تا مغازه جلوتر ، آقای مغازه دار پودر ماشین لباسشویی هم تو مغازش بود و هم قیمتش سیصد تومن بود!![]()
پ.ن: ببین مهم اون سیصد تومن و چمیدونم هشت ، نه هزار تومن نیست ،مهم اینه که چطوری بعضیا از پول های به ناحق گرفته شده از مردم از کوخ هاشون به کاخ ها میرسند ! در صورتی که یک کوخی که با پول حلال ساخته شده باشه خیلی ارزشش بیشتر از کاخی هست که با حق الناس ساخته شده باشه! ![]()
حکایت ما هم شده حکایت همون "حسنی که به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت!"
حالا جمعه هام کلاس دارم ! البته کلاس خوبیه ! تازه دارم میفهمم تو چهار سال به ما هیچی یاد ندادن .
راستش بعد از شرکت تو این کلاس احساس می کنم چقدر عقبم، چقدر کار دارم و چقدر وقت کم دارم!
دوباره یاد اون چهار سال لعنتی میفتم.![]()
رو می کنم به دوستم و میگم : اگه فقط یه سال دیگه خونده بودیم لا اقل همین تهران قبول می شدیم ...
آخه توی اون شهری که من درس می خوندم فقر اطلاعاتی توی رشته ما بود!
اما لا اقل اینجا کلی موردای مربوط به درسمون بود که می شد توی این چهار سال کنار درسمون یاد بگیریم.
میگه : اما فک کن چهار سال رفتی مشهد پیش امام رضا.
این حرفش آرومم می کنه!
دیگه ادامه نمیدم.
الان بد جوری احساس می کنم به اندازه ی چهار سال عقبم!
می دونی یعنی باید این چهار سال رو جبران کنم ، در عین حالی که می دونم نمیشه با یه دست چند تا هندونه برداشت
...
کارشناسی ارشد، مباحث مختلف کیفیت و مدیریت پروژه و حتی سر کار رفتن ...
اووووه ! به هر کدومش نگاه می کنم کلی وقت میخواد و برنامه ریزی صحیح میخواد
..
+ اینقدر دیروز خسته بودم که ساعت 7:30 عصر خوابم برد![]()
، الانم که ساعت 12 نیمه شب هست بدجوری بی خوابی زده به سرم! خوبه امروز 8:30 صبح امتحان ارشد دارم
، حوزه ی امتحانی ما هم که افتاده دانشگاه الزهرا طرفای ونک!![]()
منم که درست حسابی نخوندم ، یحتمل فقط زبان هام رو جواب بدم .فقط!
بچه های تهرانی دانشگاهمون هم حوزشون الزهراست
..
دلم واسشون تنگ شده ، احتمالا" امروز هم رو ببینیم! یه میتینگ فارغ التحصیلان خواهران واسه بچه های دانشگاهمون
...
+ اولین شبی هست که امتحان دارم و بیدارم
، کلا" من آدمیم که شبای امتحان بیشتر از همیشه می خوابم.
اما امشب فرق داره...
اضافه می شود:
عصر 4/12/86
+ صبح امتحان ارشد رو دادیم!![]()
- 10 تا سوال از 341 تا 350 رو که همه درست زدن
، نه که نظر سنجی بود، واسه همین مطمئنم!![]()
- حدسم درست از آب در اومد! کلهم زبان رو درست جواب دادم
، بالای 75%
، به هر حال IQ بچه های صنایع ست و ...(قابل توجه بعضی از فارغ التحصیلان کشاورزی مملکت
)
- درسای دیگرم ، ای بدک نبود ، با اینکه هیچی نخونده بودم اما یه چیزایی اون ته مه های ذهنم بود که کمک کرد چند تا سوال رو درست جواب بدم.منم که آخر اعتماد به نفس !![]()
- میتینگ هم برگزار شد
.همون طور که حدس می زدیم با چند تا صندلی فاصله از هم نشستیم...
+ توصیه هایی من باب برگزاری بهتر ارشد در کشور به سازمان سنجش!
(1) لطفا" موقع ثبت نام شماره پلاک ماشین رو هم دریافت کنین تا اگه خواستین یه دانشگاه معرفی کنین واسه دریافت کارت و مثه اینبار تو محدوده ی طرح زوج و فرد بود ، دانشجویان محترم دچار مشکل نشن!![]()
- روز سه شنبه رفتیم کارت کارشناسی ارشدمون رو بگیریم، افتاده بود دانشکده پرستاری مامائی میدون توحید!
مهم اینجاست که اون نقطه از شهر طرح زوج و فرد درش اجرا میشه.
ماهم که پلاک ماشینمون زوج ، روزم فرد!![]()
سر فاطمی نمیذاشتن بریم توی خیابون![]()
یه آقا پلیس مهربون گفت
اشکال نداره می تونین از اینجا بیاین
..
ما هم خوشحال و خندون !![]()
سازمان محترم سنجش لطف کنین وقتی میخوایم فرم پر کنیم در مورد پلاک ماشینموم هم سوال کنین !![]()
(2) لطفا" تیتاپ ها رو همراه ساندیسی ، رانی ای بدین تا این تیتاپ ها راحت تر از این حلقوم شرکت کننده ها پایین بره!![]()
دوم اسفند ماه سال 1363؛
ایران- تهران- بیمارستان ایرانمهر؛
ساعت 8:00 صبح!
کودکی به دنیا آمد.
23 سال بعد
دوم اسفند ماه 1386؛
من آئینه جوانی همان کودک 23 سال پیش هستم.
