تبليغاتX
بشـارت هـای زنــــدگی
الهی دل دریاییم را دریاب که این دل بی تو مردابی بیش نیست!

×! دیروز، یکی از قبرستان های شهر!

چقدر آرامش داره قبرستون، یکی دو ساعت مونده به اذون مغرب، تنها توی قبرستون، یه حسی میده به آدم که آدم تا اوج آسمون ها بالا میره!

 

 

×!! دوست غلامرضا سال 77 شهید شده بود! آن هم با تیری که بر پیشانیش خورده بود!

غلامرضا همیشه شعری را که دوست شهیدش،محمد عبدی، میخواند را زمزمه می کرد:

 

آبیتر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

...

....

 

و 9 سال بعد ، در فروردین 1386

 

غلامرضا هم در حین مجلس عزای امام حسین با یک تیر بر پیشانیش شهید شد! دوستانش دیدند در لحظه ی شهادتش اشعاری در جیب  اوست که از شهید شدن و خونین شدن صورت حکایت دارد!

یکی از قطعه های شهیدان بهشت زهرا!

7 قبر که در شش تای آنها شهید آرمیده بود و هفتمین قبر بدون صاحب مانده بود.

دوستان غلامرضا برای غلامرضا که شهید شده بود، دنبال قبر بودند،همان قبر خالی خوب بود.

دوستان غلامرضا ناگهان چشمشان به قبر کنار قبر خالی می افتد.

با تعجب می بینند قبر خالی، قبر کسی نیست جز قبر محمد عبدی !

و غلامرضا که شهید شده بود برای امر به معروف برای همیشه در کنار محمد عبدی آرام گرفت!

 

(برداشتی از برنامه ای که چند روز پیش، از شبکه ی دو سیما پخش شد)

 

 

×!! امروز دختر بیست و سه ساله ی همسایه را تشییع کردند.

انگاری همه ی آدم ها با دیدن جنازه ی این دختر یاد مرگ خودشان افتاده بودند که این قدر هق هق گریه هایشان زمین و زمان را پر کرده بود! یاد تنها شدن خودشان در شب اول قبر!...

خدایش بیامرزد!

اگر دوست داشتی برای آرامش روحش فاتحه ای بفرست!

 

 

×!!! با چه کوله باری رفتن مهم است!...

"ن.ا" یادت نرود...

 

×!!!! ان شاءالله شما دوستان سالیان سال در کمال صحت و سلامت در کنار خانوادهایتان زندگی کنید!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط ن . ا  | 

آیا تا به حال از جانب دوستانتان با این سوال مواجه شده اید که چرا برخورد شما با فردی از جنس خودتان با فردی از جنس مخالفتان تفاوت دارد؟!

آیا تا به حال چنین برچسبی به شما خورده است که تو چرا مانند هزار سال پیش فکر میکنی؟ ببین آخر چه تفاوتی وجود دارد؟! خب دخترها / پسر ها هم آدمند! (دور از جان این دو جنس! انگار ما می گفتیم آدم نیستند!)

یا چرا اینطوری رفتار می کنی؟ به هیچکدام از آنهایی که از جنس مخالف می شناسی سلام نمی کنی؟! و ...

 

در این محیط مجازی چه؟ آیا با چنین سوالاتی رو به رو شده اید! آن هم به نحوی دیگر!

 

خب من در مواجه با چنین سوالاتی این چنین جواب می دهم!

 

خوشرویی در مقابل انسان ها واجب است! حال این انسان می خواهد دختر باشد یا پسر، غنی باشد یا فقیر، آشنا باشد یا نا آشنا!

انسان باید برای خودش کرامت نفس قائل باشد، انسان موجودی ارزشمند است!

ارتباط با جنس مخالف به مذهبی بودن و غیر مذهبی بودن بر نمی گردد. به عنوان مثال دختری که ما به او مذهبی میگوییم در مواجهه با یک پسر که ما باز هم به او مذهبی میگوییم،نباید احساس کند که می تواند در هر زمینه ای می تواند با او صحبت کند و به مشورت بپردازد!حالا فرق نمی کند یک پسر در مواجهه یا یک دختر ،آن هم از نوع بالا!

اما گه گاه ما این مسئله را می بینیم!

 

×مذهبی را اینگونه معنا می کنم! مذهبی فردی است که پایبند به اصول و فروع دینش است!

 

اکنون روایتی نقل می کنم:

 

پیامبر اسلام در خیابان های مدینه هر که را می دیدند در کمال تواضع به او ادای احترام میکردند و سلام می نمودند.

از طرف دیگر حضرت علی (ع) به خیابان که می رفتند ، در حالیکه همه ایشان را می شناختند اما به بانوان سلام نمی کردند.

فردی از ایشان سوال نمود، یا علی! چرا شما هم مثل پیامبر به همه ی مردم سلام نمی کنید؟!

حضرت فرمودند: من یک پسر جوان هستم و طرف مقابل من هم یک بانوی جوان!

دلیلی ندارد که در برخورد با ایشان ، من بی دلیل بخواهم سر صحبت را باز کنم!

 

ببینید حضرت علی با اینکه علی بود، و در نهایت تعقل و تدبر و جزو معصومین چنین اجازه ای را به خود نمی دادند، اما بعضی از ما جوان های امروزی، به راحتی چنین اجازه ای را به خود می دهیم! گاها" فکر می کنیم که برای اینکه عقب نمانیم یا هم رنگ جماعت باشیم باید نوع برخوردمان را امروزی تر کنیم. برایمان فرق نکند طرف مقابلمان پسر است یا دختر ! بلکه همان رفتاری را با جنس مخالف داشته باشیم که با جنسی از نوع خودمان داریم! و یک هزار دلیل بیاوریم که این نوع برخورد صحیح تر است!

آیا واقعا" اینگونه برخوردهای از نوع امروزی باعث به کمال رسیدن می شود؟

آیا نباید برخورد ما با فردی از جنس خودمان با فردی از جنس مخالف تفاوت داشته باشد؟

 

+ و اما در مورد این محیط مجازی:

 

 شاید به گفته ی برخی دوستان این جمله که :

 

" در این محیط مجازی دختر و پسر بودن معنا ندارد بلکه افکار انسان ها ست که اینجا مهم است! "

 

تا حدی صحیح به نظر برسد اما همواره این طور نیست!

 

شما نظرتون چیه؟!

تا چه حدی با این جمله موافقید؟

 

 

++ آیا من الان یه متهم هستم ؟!

 

با توجه به درخواست ها و تهدید های شما دوستان ! پست بعدی یعنی" رستگاری در ۸:۲۰" تا اطلاع ثانوی به ثبت موقت پیوست!

خب بفرمایین اگه در مورد این پست نظر دارین بگین! می خواین یه کنفرانس به صورت آن لاین بذاریم در مورد این پست؟!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط ن . ا  | 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!
بی وفا! حالا که من افتاده ام از پا چرا؟!

 

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی!

سنگ دل، این زودتر می خواستی، حالا چرا؟!

نازنینا! ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟!

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می شود

در شگفتم من، نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟!

 

+و من چنین اضافه می کنم:

 

شهریارا! گرچه در ظاهر تو دیگر نیستی

لیک، شعرهایت، همواره در اذهان ماست!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت   توسط ن . ا  | 

+ عظمت و آرامش و لطافت و شادابی!

تابلوی نقاشی شده توسط خالق هستی!

 

عظمت خدا!

 

+انگار خبر رسیدن بهار هنوز به گوش کناره های جاده ی کرج _ چالوس نرسیده است!

 

برف در بهار!

 

+گویند لنگه کفش در بیابان نعمت است! در آب چطور؟!

فکر کنم این کفش بعد از روز سیزده به در ، دیگر به خانه برنگشته! بیچاره لنگه ی دیگرش! شاید دلش برای این لنگه تنگ شده باشد!

 

صاحب این کفش کیست؟ مژدگانی بده کفشت رو پیدا کردم!

 

+چقدر آب پشت سد کرج کم شده است!

مگر زمستان امسال بارش به اندازه ی کافی نبود؟!

نکند تابستان امسال کمبود آب داریم؟!

 

از این بدتر هم بود اما ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت   توسط ن . ا  | 

جدیدا"  بعضی جوان ها چقدر زود ازدواج می کنند و چقدر زود هم طلاق می گیرند!

 

شاید به دلیل نوع رفتار آن ها باشد! منظورم قبل از آغاز زندگی مشترک و بعد آن است.

 

فرض: (پسر از نوع فَشِن، خانواده از نوع مذهبی(؟)) و (دختر از نوع  فَشِن، خانواده بسیار باز از هر لحاظ)

 

قبل ازدواج: دختر ، هر جوری دوست داشته رفتار کرده و پوشیده ، اون پسر هم مهر تائید زده، یعنی من این نوع رفتار و ... قبول دارم!

 

بعد ازدواج:پسر فَشِن بودنش را یادش می رود. دختر نچ! مانند قبل فَشِن است!

پسر برای دختر محدودیت ایجاد می کند ! اینطور بپوش! اینگونه رفتار کن!

دختر زیر بار نمی رود!

پسر می گوید مامانم که با بابام ازدواج کرد اینطوری بود نوع رفتارش، تو چرا ....

و این آغاز یک تراژدی بزرگ می شود.

 

 

این نوعی از پاشیده شدن زندگی هایی است که هنوز از لحاظ شخصیتی یک طرف تکلیفش با خودش روشن نیست!

 

+ این فرض ها را می توان گسترش داد!!!

++ نمیدونستم به جای فشن چه کلمه ای می شد به کار برد!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط ن . ا  | 

عید دیدنی ها  تموم شد! (الهی الحمدلله!)

امروز جمیعا" با همه ی فامیل رفتیم سینما و دو تا فیلم دیدیم! یکی سانس 4-6 و یکی هم سانس 6-8 شب!

 

فیلم اول: دایره  زنگی! عجیب خوشمان آمد . پیشنهاد می کنم ببینید.از همه موضوعات اجتماعی توی این فیلم صحبت به میان آمده بود ....

نکته: ! این فیلم برای کودکان زیر دوسال توصیه نمی شود!

 

فیلم دوم: مجنون لیلی ساخته ی قاسم جعفری! راستش این فیلم بیشتر به درد عشاق دل سوخته می خورد ، اگه به موضوع ولنتیاین علاقه دارین دیدن این فیلم خوبه واستون!من از دو تا سکانس این فیلم خوشم اومد! دیالوگ آقای پیرمرد (یوسف یوسف پشندی ) توی ماشین حمید گودرزی و یکی هم اونجایی که حامد بهداد برای بدست آوردن یه جعبه شانسش رو روی ریل راه آهن امتحان می کنه!

یه مقدار حوصله سر بر بود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت   توسط ن . ا  |