الهی الحمدلله! الهی ممنون !
+ گاهی وقت ها این حس انتظار ...!
کمتر از 3 روز دیگر...
+ تو لحظه های تردید میشه خدا رو حس کرد!
خیلی بیشتر!
شنیده بودیم برخی از آقایان نمی توانند پیشرفت خانوم ها را ببینند، اما ندیده بودیم . الحمدلله دیدیم!
یه کلاسی میریم استادش از اون آدمای باسواده، میگه من تو فلان پروژه و بهمان پروژه کاره ای بودم. ما هم باور کنیم! خب وقتی یه نفر یه حرفی میزنه باید قبول کرد مگه اینکه خلافش ثابت بشه!
اما همین آدم از اون آدماییه که نمی تونه ببینه یه خانوم هم، پای به پای مردان داره تلاش می کنه!
اینو از نوع رفتارش فهمیدیم!
توی این کلاس ما همه یه جورایی درساشون تموم شده! حالا یا طرف لیسانس داره یا فوقش رو تموم کرده.
اکثرشون هم یه جای مهم دولتی مشغول کارند. یکی تو سایپاست و یکی هم تو شرکت نفته و یکی تو هواپیماییه و خلاصه که بگم به غیر از من و دوستم و یه خانوم دیگه بقیه یه کاری دارند.
کل کلاس بیشتر از 16 نفر نیستند که حدود یک سوم کلاس رو خانوما تشکیل می دهند.
هر وقت این استاد می خواد سوال بپرسه، رو میکنه به آقایون کلاس و میگه : " مهندس جواب این سوال رو میدونی؟ "
"تو چی مهندس؟" انگار نه انگار که خانوما هم عضوی از این کلاس هستند.
جالب اینجاست که نمی دونم چرا این مهندسا نمی تونن جواب سوالاش رو بدن.
خب ما هم که آخر آی کیو و این مسائل
جواب همه ی سوالاش رو میدادیم.
منظورم از ما ، من و دوستمه! استاده هم،در جلسات اول به روی خودش نمیاورد که ما درست جواب می دادیم . باز رو می کرد به آقایون و میگفت: " مهندس شما نظری ندارین؟!"
بعد شروع می کرد به توضیح دادن جواب سوالا،جوابش با اینکه کپی جوابای ما(من و دوستم) بود اما وسط حرفاش میگفت: بـــــعضی خانوم ها یه اشاره ای داشتند به جواب! اما بازم اعتراف نمی کرد که ما کاملا"درست جواب میدیم.
این روند ادامه داشت تا جلسه ی قبل، اینقدر جواب همه ی سوالاشو درست دادیم تا بالاخره مجبور شد اعتراف کنه که ما(من و دوستم) دانشجو(دانش پذیر) فعالی هستیم و مجبور شد نمره ی مثبتی به ما بدن که واسه ی مدرکمون بسیار بسیار مهم می باشد!البته ما که برای نمره درس نمی خونیم که!
+ بسیار خوشحالیم از اعترافات ایشان!
+ احساس می کنم این استاد در خانواده ای مرد سالار به دنیا آمده است، جایی که برای استعدادهای زنهایشان هیچ ارزشی قائل نیستند!
+ من به برابری،به معنای دقیقا" مثل هم بودن زن و مرد ، اعتقاد ندارم چرا که در آن صورت خداوند یا زن را می آفرید و یا مرد را! اما به اینکه هر کدامشان حقوقی دارند که باید از طرف مقابل مورد احترام قرار گیرد،شدیدا" معتقدم!
+ به نظرم زن بودن یا مرد بودن مهم نیست! چرا که خداوند آدمی را به واسطه ی زن بودن یا مرد بودنش پاداش نمی دهد و عقاب نمی کند بلکه به خاطر تقوایشان است که مستحق پاداش یا عقاب می شوند. و آن فردی برتر است که از لحاظ تقوی برتری داشته باشد حال می خواهد زن باشد یا مرد!
+ کاش یک نفر بود که به این استاد ما یاد میداد که از پیشرفت آدم ها ، چه زن باشند و چه مرد ،خوشحال شود! چرا که آنوقت نگاهش به دنیا زیباتر میشد!
چقدر دلم برای دختران هم سن و سال خودم می سوزد که چه مجانی زیبایی هایی را که خداوند به آن ها هدیه کرده است به تاراج چشمان نامحرمان می گذارند!
و دلم برای پسران جامعه ام می سوزد که محکوم شده اند به مراقبت از چشمانشان در این بازار دنیایی...
+ به دوستم رو می کنم و میگم چه دلیلی داره این همه آرایش می کنن وقتی میان توی خیابون؟
میگه: این که جوابش روشنه! واسه ی جلب توجه پسرها!
به نظرم چه بیچاره اند اینگونه دخترها!
گاهی وقت ها می ترسم از اینکه اونقدر گرد و خاک روی تموم داشته های ذهنیم رو بگیره که اونا رو توی دالان های ذهنم گمشون کنم!
و این به خاطر اینه که خیلی از داشته های ذهنیم تا الان به صورت بکر فقط توی مغزمه و جایی برای بروزشون وجود نداشته!
+ این داشته های ذهنیم،یه تعبیرش میشه، درسی که خوندم!
+ از یاد دادن داشته های ذهنیم، لذت می برم! خیلی بیشتر از اونی که بشه فکرش رو کرد!
+ اما مطمئنم روزی خواهد رسید و جایی پیدا خواهد شد برای بروز این داشته های ذهنی!
این نوشته از مثنوی، جلد دوم، به نظرم جالب اومد !
شخصي در تاريكي شب، در حال دعا، با سوز و گداز ،الله الله مي گفت. شيطان نزد آن دعا كننده آمد و گفت: آن قدر الله الله مي گويي و جواب نمي شنوي، چرا اصرار مي كني؟ اين همه سوز و دعای بي اثر، بس است. آن شخص نااميد و افسرده شد و دلش شكست. در عالم خواب حضرت خضر را ديد كه به او فرمود: چه شده الله الله نمي گويي مگر از راز و نياز پشيمان شده اي؟
شخص گفت: آخر هر چه مي گويم، جواب نمي شنوم، بنابراين نااميد شده ام.
آنگاه حضرت خضر فرمود: مگر بايد جواب خدا را از در و ديوار بشنوي؟ همين كه الله الله مي گويي معنايش اين است كه جذبه ای خدايي تو را خوانده و از جانب معشوق تو را به خود كشانده است!
ني، كه آن الله تو، لبيك ماست
آن نياز و سوز و دردت، پيك ماست
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيكهاست
پس از اين معاني و هشدار، فهميد آن ندا از شيطان است و نبايد نااميد از حق شد كه اين الله الله دليل راه يابي و پذيرش به آن درگاه است.
۞ امیر المومنین(ع) فرمود: بزرگترین عیب آن است که آنچه را که مانند آن در خود توست، عیب بشمری!
۞ امام باقر(ع) فرمود: از جابربن عبدلله انصاری شنیدم که می گفت:
رسول خدا برما گذر کرد و ایستاد و سلام کرد و فرمود: چه شده است که می بینم دوستی دنیا بر بسیاری از مردم چیره شده است؟ تا آنجا که فرمود: خوشا به حال کسانی که بیم از خدا اورا به عیب های خود مشغول ساخته و از مردم بیم و هراسی ندارد! خوشا به حال کسی که عیب خودش او را از عیب جویی براداران مومنش باز داشته است!
۞ پیامبر فرمود:
بهترین شما خردمندانند. گفته شد : ای رسول خدا چه کسانی خردمندانند؟ فرمودند: آنان صاحبان اخلاق نیکو و عقل های گرانمایه و اهل پیوند با خویشاوندان و نیکی به پدران و مادران و رسیدگی کننده به همسایگان و یتیمانند و به مسکینان طعام می خورانند و به صورت آشکار به همگان سلام می کنند و نماز می گذارند د حالی که مردم در خواب غفلتند!
به نظرتون اینجا چه مکانی است؟!
خب می تونین از این عکس تشخیص بدین درست حدس زدین یا نه!![]()
من که وقتی رسیدیم اینجا فکر کردم سوپر مارکته!![]()
اما نگو سوپر مارکت شهر اینجاست!
این شهر یه شهری اه تو همین ایران خودمون که هیچ شباهتی به شهرهای بزرگ کشورمون نداره!
این یه شهری است وسط کویر! وقتی از قم به سمت اراک می روی وسط آن بیابان های تبعید شهری ظاهر می شود که شبیه به شهرهای شمالی کشورمان است! نام شهر " کَهَک " است. شهری که به شهر ملاصدرا مشهور است!
+ چقدر آدمهای این شهر مهربان و ساده بودند. کودکانشان تا می دیدند داری رد می شوی، سلامت می کردند ! بی توجه به اینکه تو یک غریبه ای!![]()
+ این شهر آرامشی داشت وصف ناپذیر! می توانستی از هر چه تعلقات دنیایی بود براحتی بگذری و به خدا خودت نزدیک تر شوی!
شاید به خاطر سادگی شهر بود!
+ چقدر تفاوت دارد زندگی در اینگونه شهرها با شهرهای بزرگ!
آدمی احساس می کند صفا و صمیمت و پاکی و بی آلایشی در این گونه شهر ها بیشتر است!
![]()
+ آقای پدر همیشه عادت دارند در سفرها ما را به نقاطی که برایمان ناشناخته است ببرند! خیلی این ویژگی سفر با آقای پدر را دوست داریم!![]()
+ سفر خوبی بود!
و جای همگیتان خالی!![]()
به قم و جمکران هم رفتیم و در جمکران هم به جای همه ی دوستان بلاگفاییمان نماز امام زمان و نماز احترام به مسجد خواندیم! البته اگر خدا قبول کند!

یک پسر خاله داریم که در دوران راهنمایی تحصیل می کند.
گفت که یه تحقیق درس علوم می خوام واسم پیدا می کنی از تو اینترنت؟!
منم گفتم باشه!
پیدا کردم و رفتم واسش پرینت هم گرفتم و تحقیق شسته رفته ای تحویلش دادم اما دریغ از بازی های روزگار!![]()
فلشمان ویروسی شد!![]()
به هر حال حال رایانه بد شد بردیمش بیمارستان رایانه ها !![]()
دکتر تشخیص داد باید پیوند ویندوز شود!![]()
بحمدلله حالا رایانه حیات دوباره ای گرفته است!!!![]()
توی این فیلم شهریار یه نکته خیلی توجهم به خودش جلب کرد!
اون قسمتی که صبا کمالی میاد بانک، بعد شهریار اون رو مثه لاله می بینه! راستش توی بانک هی زل زده بود به دختره اما وقتی رفته بود خونشون خواستگاری،یه پرده ای گذاشته بودن مابین این دوتا وقتی داشتن با هم حرف می زدن!
من نفهمیدم اگه این حجاب رو گذاشته بودن واسه محرم و نامحرمی ، اونوقت زل زدن جناب شهریار توی بانک این نظریه رو نقض می کنه که!!![]()
این قدیمی ها هم بعضی کاراشون عجیبا" غریبا بوده ها!![]()
و اما حدیث های این پست در مورد کراهت به خود مباهات کردن است!
۞ امام صادق از پدران بزرگوارش روایت فرمود که:
در وصیت پیامبر (ص) به علی (ع) آمده است : ای علی! آفت بزرگی مرد، فخر فروشی است. ای علی! راستی که خداوند به وسیله ی اسلام تکبر جاهلیت و مباهات نمودن به پدرانشان را از بین برد، به هوش باشید که مردم از حضرت آدمند و آدم از خاک آفریده شده و گرامی ترین مردم نزد خدا پرهیزکارنند.
۞ از امام صادق(ع) روایت است که فرمود:
دو مرد نزد امیر المومنین (ع) به یکدیگر فخر فروشی می کردند، حضرت فرمود: آیا به جسد های پوسیده و روح هایی که در آتش دوزخ اند فخر می کنید، اگر عقلی داری ، مروتی داری و اگر تقوا داری یعنی کرم و بزرگواری داری وگرنه الاغ از تو بهتر است و تو از هیچ کی بهتر نیستی!
۞ مردی به خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد:
ای رسول خدا! من فلان بن فلان بن... هستم و تا هفت پشت خود را شمرد. رسول خدا فرمود: آگاه باش که تو دهین آنها هستی که در آتش خواهی بود.
دلا این عالم فانی به یک ارزن نمی ارزد
به دنیا آمدن بر زحمت رفتن نمی ارزد
اگر صد سال در دنیا تو شهد زندگی نوشی
به آن یک ساعت تلخی جان کندن نمی ارزد!
+ حالمان یک جورایی عجیب غریب شده است!
رفته بودیم شب هفتم همان دختر بیست و سه ساله ای که در پست های پیشین از او نام برده بودم!
او رفته بود، اما دختر سه ساله ای از او به یادگار مانده!
خدایش بیامرزد!
و اما حدیث این پست:
۞ حسن بن جهم گوید: از امام رضا شنیدم که می فرمود:
مردی از بنی اسرائیل خداوند را چهل سال عبادت کرد، سپس قربانی ای به درگاه خدا نمود و قربانی او پذیرفته نشد،پس با نفس خود چنین گفت: ای نفس آنچه به من رسیده ،نیست مگر از جانب تو! و هیچ گناهی نیست مگر از آن تو. پس خداوند عز و جل به سوی او وحی فرستاد که: این نکوهشی که از نفس خود نمودی از چهل سال عبادتت برتر است!
۞ دو روز مونده به عید اومدیم بریم مشهد که ییهو کارت سوختمون تو جایگاه جا موند و آقا دزده ی بد هم اومد و کارت سوختمون دزدید!
با این که یه کارت سوخت دیگه داشتیم اما هیشکی دل و دماغ مسافرت رو نداشت و همه گفتن یه خیری توی این نرفتن بوده! 
حالا بعد یه ماه کارت سوختمون تشریف فرما شدن ، 165 لیتر بنزین کم شده ازش!
یعنی آقا دزده لطف کرده از کارت سوخت ما بنزین زدن!
مهم نیست اون بنزینی که زده اما من نمی دونم ماکسیمم پولی که بدست آورده باشه از فروش اون بنزینا اگه صد و پنجاه هزار تومنم شده باشه! چه دردی ازش دوا می کنه؟!![]()
اینقدر نمی فهمه که دزدی تنها از دیوار مردم بالا رفتن نیست!!!![]()
۞ کافیه مجبور بشی بری بعضی از این ادرات دولتی،
کلا" دزد بازاریه واسه خودش
، رشوه رو چی تعبیر می کنن؟
عجب رشوه هایی مجبورن این مردم بینوا بدن تا کارشون راه بیفته!![]()
با وجود اینکه کارمند سالم هم وجود داره اما جالبیش اینجاست که دفعه ی بعد که میری اون کارمند سالمه انتقال پیدا کرده یه منطقه یا یه شعبه ی دیگه!
الله اکبر!
دزدی شاخ و دم نداره که!![]()
۞ آیت الله بهجت در مورد کتاب جهاد با نفس(وسائل الشیعه)فرمودند: هر روز سعی کنید یک حدیث از این کتاب را مطالعه کنید و سعی نمائید به آن عمل کنید، بعد از یک سال خواهید دید که حتما" عوض شده اید. مانند دارویی که انسان مصرف کند و بعد از مدتی احساس بهبودی می کند.
حال بر آن شدم تا در هر پست یکی، دو تا از این حدیث ها را بنویسم!
(219) امام باقر فرمودند: همه ی چشم ها در روز قیامت گریان است مگر سه چشم:
چشمی که در راه خدا بیدار بماند و چشمی که از ترس خدا اشک بریزد و چشمی که از دیدن حرام های الهی فروبسته شود.
(224)حضرت علی (ع) از رسول خدا نقل می کند: خداوند تبارک وتعالی به فرزند آدم می گوید: اگر چشم تو در مورد بعضی چیزهایی که بر تو حرام کرده ام با تو به نزاع و کشمکش پردازد پس من تو را به وسیله ی دو سر پوش«که پلک های توست» یاری می کنم پس فرو بند و نظر مکن و اگر زبان تو در مورد برخی از چیزهایی که بر تو حرام کرده ام با تو به ستیز پردازد من ، تو رابه وسیله ی دو لب یاری می کنم .پس فرو بند و سخن مگو و اگر دامان تو درباره ی بعضی از چیزهایی که بر تو حرام کرده ام با تو به جنگ برخیزد من تو را یاری خواهم کرد پس بر هم نِه و مرتکب حرام مشو!
بعد از حدود هفت سال دیدمش!
همان همکلاسی دوران بچگی هایم را! هم او را که یازده سال با هم در یک مدرسه درس خوانده بودیم.
سلام می کند.
پاسخ سلامش را می دهم.
بعد از کمی گپ و گفتگو به من می گوید:
ای بابا ! تو اصلا" با دوران مدرسه ات فرقی نکرده ای.
چقدر "پاستوریزه" مانده ای!!!
+ مگر "پاستوریزه بودن" اشکالی دارد؟!
+ جناب رویاهای یک مرد جواب کامنت شما داده شده است! برای دیدن پاسخ به نظرات پست قبلی مراجعه فرمائید!