+ عكس انتخابي از وبلاگ روياهاي يك مرد ، بخش سفر به قبله.
+ زل زدن به اين عكس و حرف زدن با صاحب خونه ي اين عكس براي همه آزاد است!
+ التماس دعاي فراوان از همه
بعد مدت ها ، این صفحه رو باز كردم! شايد واسه يادآوري خاطرات.
توي اين يك سال و نيم چقدر همه چي تغييــــر كرده!
داشتم سوالا و جوابا رو نگاه مي كردم، ديدم اگه امروز ازم همون سوالا رو بپرسن چقدر جوابام فرق مي كنه. . .
وقتي پايين اين صفحه جمله ی "همینطور تشکر می کنیم از . . ." رو خوندم، ديدم خيلي از اون بچه هايي كه تو مجله آنلاين باهاشون مصاحبه كردن و يه روزي بودن ، الان خيلي كمرنگ تر شدن ،خيلياشون پر رنگ تر شدن، خيلي هاشون خاكستري شدن ، خيلياشون محو شدن، خلاصه ديگه. . .
وقتي اين صفحه رو ديدم بعد مدت ها، به " ناپايدار بودن " فكر كردم. . .
همين!
انگار مجبورش كردن
بخنده تا ازش عكس بگيرن! 

طعم نوشته هاي اين روزهاي من گـــَس ِ گــــَس1 بود عين خرمالوهاي نرسيده :)
+ تا بهار ديگر صبر ببايد تا درختان خرمالو شكوفه دهند و خرمالو ها2 آنقدر سر ِ شاخه بمانند كه رسيده شوند و قابل چيدن و خوردن!!!

+ عكس شكوفه هاي خرمالو از يك وبلاگ برداشته شده است. . .
1: گـــَس ِ گــــَس استعاره از نصفه و نيمه بودن نوشته بدون رسيدن به يك جمع بندي خاص براي عمومي
شدن
2: خرمالو استعاره است از نوشته.
كشوي ميز رو بيرون كشيدم،جعبه ی مداد رنگی سال هاي كودكي گويي چشمك مي زدند. با ديدنشان حال و هواي آن دوران در ذهنم زنده شد. مداد رنگي ها را برداشتم و به ياد آن ايام يك نقاشی كشيدم.![]()
+ چه لذت بخش بود! :)
شنيده ايم: دلقك ها، گاهي، در حاليكه لب هاشان مي خندد، دلشان گريه مي كند.
+ همه ي ما آدم ها گاهي دلقك مي شويم!!!

وقتي يه محلول1 درست مي كني بي توجه به ماده ي حل شدني2 و حلال3، سه حالت پيش مياد:
يا محلول به اشباع نمي رسه،
يا به حد اشباع مي رسه،
يا به بيش از حد اشباع مي رسه و ماده ي حل شدني اضافيش ته نشين ميشه!
حالا فرض مي كنيم محلول آب و شكر بخوايم بسازيم، اگه محلول درست شده بيش از حد اشباع باشه، شيريني بيش از اندازش اذيتت مي كنه.
نمي دونم محلولي كه درست شد جزو كدوم از سه حالتِ؟
شك دارم، نگرانم كه ماده ي حل شدني رو بيش از حد اشباع به حلال اضافه كرده باشم، نگرانم چون قصدم اضافه كردن بيش از اندازه ش نبود. لحظه ي اضافه كردن ماده ي حل شدني سعي كردم همه ي جوانب رو بسنجم اما بعدش شك كردم ، شك كردم كه نكنه بيش از حد بوده. فك كنم تنها كاري كه ميشه كرد اينه كه صبر كنم و ببينم آخرش محلول به چه شكلي در مياد. كه اميدوارم يكي از دو حالت اول باشه ...
1: برداشت طرف مقابل از حرف هاي زده شده
2: حرف زده شده
3: حرف شنيده شده
+ شكي ديگر از نوعي ديگر: فك نمي كنم خدا، اينكه بخوام شَكَم رو به يقين تبديل كني، خواسته ي غير منطقي باشه. شكي كه مثل خوره مي مونه، فكر آدم رو معطوف به خودش مي كنه و آدم رو از كارهاي مهم ديگه باز مي داره. شَكَم رو به يقين تبديل كن كه براي بدل شدن شَكَم به يقين تنها تو توانايي :)
خيلي
وقته ديگه راحت حرفات رو نمي نويسي. خيلي وقته انگار تو، تو نيستي.هستي اما راحت
نيستي، نمي نويسي حرفايي رو كه دوست داري بنويسي. پستات شده ثبت موقت .آخه چرا؟! مدت ها افكارت
رو راحت مي نوشتي اما حالا ...من
خود خودت رو مي خوام، همون آدمي كه راحت مي نوشت، راحت حرف ميزد!!!
پ.ن:قصد رفتن داري؟:(
+ جوون روزت مبارك، حواست هست چند سال ديگه اين روز متعلق به ما نيست :)
+ گاهي آدم دلش مي خواهد روزها بگذرند تا سرانجام آنچه را كه مدت ها منتظرش بوده بداند، در حاليكه توجه نمي كند اين آرزوي گذشتن روزها و آمدن آن تاريخ مشخص، يعني گذشتن عمري كه هرگز برنخواهد گشت :)
اين مي شود كه گاهي آدم دلش مي خواهد قبل از موعد مشخص مي دانست آخرش چه مي شود (؟). يك جور عالم الغيب بودن در مقياس بسيار كوچك! :)
و سكوت هم براي خود عالمي دارد، عالمي پر رمز و راز تر از عالم حرف ها...
بعضي وقت ها آنقدر كار و فكر مشغولي سر آدم ميريزد كه حتي وقت سرخاراندن هم ندارد.
بعضي وقت ها آدم آنقدر بيكار مي شود كه حتي مگس هم از اطرافش نمي گذرد تا مگس بپراند.
بعضي وقت ها از بيكاري آدم براي خودش كار مي تراشد، آنقدر كه زندگيش از يكنواختي بيرون بيايد.
بعضي وقت ها اين كار تراشيدن هم افاقه نمي كند،و همه چيز رنگ تكرار به خود مي گيرد.
و اين حركت سينوسي با دوره ي تناوبي نا مشخص تكرار مي شود!
+ اين روزها رو بابت اين حس شاديشون دوست دارم...
