تبليغاتX
بشـارت هـای زنــــدگی - پشه!...
الهی دل دریاییم را دریاب که این دل بی تو مردابی بیش نیست!
هميشه پشه ها را راهي مي كردم كه از راهي بروند پي زندگيشان، اما ديشب يكي از آن ها ول كن نبود و خلاصه منم تصميم گرفتم به قتل برسانمش.
آمدم پشه را بكشم پايم ليز خورد و نمي دانم چه شد كه در يك لحظه گردنم گرفت، پشه هم فرار كرد.
به شدت گردن درد گرفته ايم :(

ن.ا نوشت: احتمالا" پشه هه نفرينم كرد :دي
از اونجايي هم كه حضرت سيلمان نيستم نتونستم بفهمم چي گفت كه اين بلا سرم اومد:))

+ نگفتم. دليلش را هم نمي دانم. شايد نشد. شايد نخواست كه بگويم. شايد نخواستي كه بگويم. خلاصه كه نگفتم. :)

+ دلخور نباش كه اين روزها مثل هميشه نيستم! مثل هميشه حالت را نمي پرسم. مثل هميشه ...
مي داني گاهي وقت ها آدمي نياز دارد ديگري حالش را بپرسد و احوالش را جويا شود. دقيقا" عين اين روزهاي من :)

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت   توسط ن . ا  |